اولین پرتوهای آفتاب صبحگاهی به آرامی باغ را بوسید وقتی اما بیرون آمد و آماده برای یک روز دیگر مراقبت از سبزی محبوبش بود. عطر تازه شبنم روی علف ها فضا را پر کرده بود و پرندگان با شادی آواز می خواندند و یک روز جدید را بشارت می دادند. نفس عمیقی کشید و آرامش را قبل از شروع کارش چشید.
اما ابتدا به سوله رفت، جایی که مجموعه ابزار باغبانی او مرتب چیده شده بود. او بیل زدن را گرفت و شروع به شل کردن خاک اطراف بوته های گوجه فرنگی خود کرد. این مرحله حیاتی باعث شد خاک هوادهی شود و به ریشه ها اجازه تنفس و رشد موثر داد. او به طور روشمند حرکت می کرد، دستانش با دقت فردی کار می کرد که قبلاً بارها این کار را انجام داده بود.

بعد، او قوطی آبیاری را آورد. اگرچه یک سیستم آبپاش می توانست این کار را انجام دهد، اما اِما کنترل و صمیمیت آبیاری دستی را ترجیح داد. قوطی را پر کرد و به سمت تخت های مرتفع رفت و آن را با احتیاط کج کرد تا از آبیاری بیش از حد نهال های حساس جلوگیری کند. آب روی برگ ها می درخشید و ظاهری تازه به آنها می بخشید. او اهمیت مقدار مناسب آب را می دانست - کم یا زیاد بودن آن می تواند به محصولاتش آسیب برساند.
پس از آبیاری، اما ماله دستی خود را برداشت. این ابزار کوچک اما ضروری برای پیوند گیاهان و پیازهای جوان عالی بود. امروز، او در حال انتقال چند نهال کاهو از مهد کودک سرپوشیده به خانه جدیدشان در تخت باغ بود. او با دستهای ملایم، سوراخهای کوچکی حفر کرد، نهالها را در آن قرار داد و خاک را به اطراف آنها بازگرداند. به هر گیاه کمی آب پاشید تا در محیط جدید خود مستقر شود.
علف های هرز چالش بعدی بود. اما وجینگر خود را انتخاب کرد، ابزاری که برای حذف گیاهان ناخواسته بدون ایجاد مزاحمت در سبزیجات طراحی شده است. او روی حصیر باغ خود زانو زد و علفهای هرز را با دقت بیرون آورد و مطمئن شد که ریشههای آنها به طور کامل بیرون میآید تا از رشد مجدد جلوگیری کند. این یک کار دقیق بود، اما لازم بود باغ او سالم و عاری از رقابت برای مواد مغذی باشد.
اما از پیشرفت صبح خود راضی بود و به آخرین کار ساعات اولیه رفت: مالچ پاشی. او یک کیسه مالچ ارگانیک و چنگال باغش را بازیابی کرد. پخش مالچ در اطراف گیاهان او به حفظ رطوبت، سرکوب علف های هرز و غنی سازی خاک در هنگام تجزیه کمک می کند. او به شیوه ای ریتمیک کار می کرد و از یک لایه یکنواخت در اطراف هر گیاه اطمینان می داد، زیرا می دانست که این به طور قابل توجهی به باغ او کمک می کند.
با کامل شدن روال صبحگاهی، اما برخاست، کشش کشید و کار او را تحسین کرد. باغ پر رونق بود و هر گیاه گواهی بر مراقبت و فداکاری او بود. اکنون خورشید کاملاً طلوع کرده بود و باغ پر از زندگی بود. اما لبخندی زد، زیرا میدانست که تلاشهای روتین صبحگاهیاش به زودی محصول پرباری به بار خواهد آورد.
