روزی روزگاری، در یک حیاط خلوت عجیب و غریب، گروهی از وسایل باغ زندگی می کردند. هر کدام شخصیت و هدف خاص خود را داشتند و با هم، جامعه ای پر جنب و جوش و هماهنگ ایجاد کردند.
در دل باغ، درخت بلوط کهنسال مغرور و خردمندی به نام اوکلی ایستاده بود. اوکلی قدیمیترین ساکن باغ بود و اغلب داستانهای گذشته را با ابزارها به اشتراک میگذاشت و آنها را مانند پدربزرگ راهنمایی میکرد. هر روز صبح وقتی ابزارها زنده می شدند، شاخه هایش را با خوشحالی تکان می داد.

بیل، ابزار سخت کوش و قوی، همیشه پیشرو بود. او مسئول حفر زمین و چرخاندن خاک برای کاشت بود. شوول در یافتن بهترین نقاط برای رشد دانه ها مهارت داشت. او عمیقاً حفاری می کرد و می گفت: "دوستان من راه را برای آینده باز کنید!"
شن کش، ابزاری بلند و باریک، حضوری ملایم و برازنده داشت. او افتخار می کرد که باغ را مرتب می کرد، برگ ها و شاخه های ریخته شده را در توده های منظمی جمع می کرد. Rake همچنین شنونده بسیار خوبی بود و اغلب هنگامی که گیاهان احساس ناراحتی می کردند به آنها آرامش می داد. او زمزمه می کرد: "کوچولوها قوی بمانید."


هرس، ابزار دقیق و تیز، در پیرایش و هرس بوته ها و درختان استعداد داشت. او چشمی هنرمندانه داشت و شاخه ها را به شکل های نفیس در می آورد و باغ را به یک اثر هنری تبدیل می کرد. پرونر با صدای کوتاهی میگوید: «زیبایی نیاز به صبر دارد».
قوطی آبیاری، ابزار پرورش دهنده و سخاوتمندانه، رگ حیات باغ بود. او گیاهان را با عشق و مراقبت دوش میداد و برای آنها رزق و روزی لازم برای رشد فراهم میکرد. در حالی که آب از دهانهاش میریخت، میخواند: «بزرگ و قوی شو، عزیزانم».


ماله، ابزار کوچک اما قدرتمند، وظیفه پیوند نهال ها و گل های جوان را بر عهده داشت. ماله با لحن لطیفی کلمات تشویق کننده ای را برای تازه واردان زمزمه می کرد: "به خانواده باغ ما خوش آمدید. شما در اینجا شکوفا خواهید شد."
چرخ دستی، ابزار سخت کوش و قابل اعتماد، همیشه آماده حمل بارهای سنگین خاک، کمپوست و سبزیجات برداشت شده بود. او اغلب می گفت: "کار تیمی باعث می شود رویا کار کند"، زیرا بارها را از این سر باغ به آن سر دیگر می برد.
هر روز در باغ یک ماجراجویی بود. آنها با هم با چالشهایی مواجه بودند، از دفع آفات شیطانی گرفته تا طوفانها. اما آنها همچنین موفقیت هایی مانند اولین شکوفه دادن یک گل یا برداشت سبزیجات خوشمزه را جشن گرفتند.
وقتی خورشید غروب می کرد، ابزارها در اطراف اوکلی جمع می شدند که داستان هایی از تاریخ باغ را به اشتراک می گذاشت. آنها با هیبت گوش میدادند و برای نقشهای معناداری که در تابلوی زندگی همیشه در حال تغییر باغ بازی کردند، احساس سپاسگزاری میکردند.
و به این ترتیب، در خلوت شب، وسایل باغچه استراحت کردند، زیرا می دانستند که فردای آن روز فرصت های جدیدی برای پرورش و مراقبت از باغ محبوبشان به ارمغان می آورد و این کار را با عشق، اتحاد و درایت دوست قدیمی خود انجام می دهند. ، اوکلی.
