روز 1:
امروز آغاز یک سفر صمیمانه است - تبدیل باغ کودکی من به مکانی پر از عشق و خاطرات. این باغ را از مادربزرگم به ارث برده ام که با محبت بی حد و حصر به آن توجه می کرد. اکنون برای ادای احترام به او و با آرزوی ایجاد پناهگاهی برای خانواده ام، این تلاش عاطفی را آغاز می کنم.
روز پنجم:
کار در باغ سیلی از خاطرات گرامی را زنده کرده است. یادم میآید که در میان گلها میدویدم و در حالی که مادربزرگم به من یاد میداد چگونه از هر گیاه مراقبت کنم، میخندیدم. خرد و عشق او در گوشه و کنار این باغ نقش بسته است. تقریباً می توانم صدای او را بشنوم که من را هنگام کاشت هر بذر جدید راهنمایی می کند.

روز دهم:
دخترم، اِما، به باغبانی علاقه زیادی دارد، درست مثل من در سن او. ساعتها با هم میگذرانیم، گیاهان را پرورش میدهیم و داستانهایی درباره مادربزرگم به اشتراک میگذاریم. از طریق این فعالیت مشترک، امیدوارم بتوانم میراث عشق و باغبانی را از نسلی به نسل دیگر منتقل کنم.
روز 20:
باغ شروع به شکوفایی می کند، و احساس می کند که شاهدی زنده از پیوند قوی خانواده من است. گل رز، مورد علاقه مادربزرگ من، با رنگ های زنده شکوفا می شود و هوا را با عطری شیرین پر می کند. من نمی توانم حضور او را در اطرافم احساس نکنم و مرا در این کار عشقی تسلی می دهد و راهنمایی می کند.

روز 30:
همانطور که باغ شکوفا می شود، ارتباطات بین اعضای خانواده نیز افزایش می یابد. شوهرم، دیوید، که در ابتدا درباره باغبانی شک داشت، اکنون با ما وقت می گذراند و از گیاهان مراقبت می کند و زیبایی طبیعت را قدردانی می کند. باغ به محلی برای رشد و بالندگی تبدیل شده است.
روز 45:
اما امروز با یک تابلوی باغچه دست ساز که روی آن نوشته شده بود «عشق اینجا رشد می کند» مرا غافلگیر کرد. وقتی فهمیدم این باغ نه تنها نماد عشق مادربزرگم است، بلکه نماد عشقی است که ما به عنوان یک خانواده پرورش می دهیم، اشک در چشمانم حلقه زد. جایی است که خاطرات کاشته می شوند و احساسات شکوفا می شوند.

روز 60:
این باغ نه تنها برای خانواده ام بلکه برای من نیز پناهگاهی شده است. اینجا جایی است که در روزهای سخت آرامش و در روزهای روشن تر شادی پیدا می کنم. باغبانی راهی برای بیان احساسات من شده است و هر گیاه نشان دهنده فصل متفاوتی از زندگی من است.
روز 90:
با پایان یافتن تابستان، باغ به عنوان گواهی زنده برای عشق، خاطرات و رشد می ایستد. این به بخشی جدایی ناپذیر از زندگی ما تبدیل شده است، مکانی که در آن آرامش، الهام و پیوند با ریشه های خود را می یابیم. این باغ چیزی بیش از یک تکه زمین است. این تجسم زنده عشقی است که نسلها را در بر میگیرد.

