باغ آقای الکساندر هرینگتون در وسعت آرام یک املاک وسیع، جایی که سمفونی غوغای پرندگان با خشخش ملایم برگها در میآمیزد، باغ آقای الکساندر هرینگتون بهعنوان گواهی تجمل و مراقبت دقیق است. عمارت بزرگ که در نوع خود یک شگفتی معماری است، صرفاً به عنوان پس زمینه ای برای شاهکار واقعی عمل می کند: باغی سرسبز که مانند یک ملیله سرسبز گسترده شده است.
آقای هرینگتون، مردی که به خاطر قدردانی از چیزهای ظریف زندگی معروف است، با همان فداکاری که برای سرمایه گذاری های تجاری خود به ارمغان می آورد، به باغ نزدیک می شود. در این بعدازظهر خاص، خورشید باغ را با درخششی طلایی میپوشاند و سایههای بلندی میافکند که بر روی چمنهای بهدقت آراسته شده میرقصند. آقای هرینگتون با یک زمزمه ملایم انتظار، لباس باغبانی خود را که شامل یک جفت دستکش چرمی ناهموار و یک کلاه لبه پهن است که او را در برابر نور خورشید محافظت می کند، می پوشد.
اولین وظیفه او مراقبت از گل های رز است که با دقت در باغ گل رز گسترده ای چیده شده اند که مورد حسادت همسالانش است. او به سراغ هرس های خود می رود، مجموعه ای از ابزارهای با کیفیت بالا و فولاد ضد زنگ که برای دقت و سهولت طراحی شده اند. هر برش از هرسها عمدی و تمرین شده است و اطمینان حاصل میکند که فقط بهترین شکوفهها برای شکوفا شدن باقی میمانند. در حین کار، رنگهای غنی گل رز - قرمز سرمهای، بنفش مخملی، و صورتیهای ظریف را تحسین میکند که همه آنها با شاخ و برگ سبز شاداب تکمیل میشوند.
بعد، او توجه خود را به توپیاری معطوف می کند، مجموعه ای از بوته های ماهرانه مجسمه سازی شده که شبیه حیوانات عجیب و غریب و اشکال انتزاعی است. در اینجا، آقای هرینگتون از مجموعهای از قیچیهای دقیق استفاده میکند که تیغههای تیز آنها زیر نور خورشید میدرخشند. با دستان ثابت، او با دقت، توپیاری را اصلاح میکند و اطمینان میدهد که هر شکل کاملاً مشخص است. طرح های پیچیده زیر لمس ماهرانه او جان می گیرند و مجموعه ای از اشکال را نشان می دهند که چشم ها را مجذوب خود می کند.
مرکز باغ یک حوض کوی آرام است که با مجموعه ای دقیق از گیاهان آبزی احاطه شده است. آقای هرینگتون با دقت فیلتر آب را تنظیم می کند و اطمینان حاصل می کند که حوض شفاف می ماند و ماهی سالم می ماند. سپس از یک توری مخصوص حوضچه استفاده میکند تا به آرامی برگها و زبالههای افتاده را از بین ببرد و زیبایی بیآرام آب را حفظ کند.
با کم شدن بعد از ظهر، آقای هرینگتون توجه خود را به لبههای باغ معطوف میکند، جایی که مجموعهای از مسیرهای سنگی پرآذین در میان فضای سبز پرپیچ و خم میشوند. او از یک دمنده برگ استفاده می کند تا هر برگ سرگردانی را که در مسیرها نشسته اند پاک کند و وضعیت بکر آنها را بازیابی کند. صدای ملایم دمنده برگ با زمزمه های ملایم باغ در تضاد است و منظره صوتی هماهنگی را ایجاد می کند که صحنه را تکمیل می کند.
در حالی که خورشید در افق فرو میرود و رنگی گرم و کهربایی بر باغ میتابد، آقای هرینگتون برای بررسی کارش به عقب برمیگردد. این باغ، با گل های رز پر جنب و جوش، گل رزهای عجیب و غریب، و مسیرهای بکر، به عنوان شاهدی بر فداکاری و مهارت او است. هر عنصر با دقت ساخته و نگهداری شده است، که نه تنها زیبایی جهان طبیعی بلکه ذائقه تصفیه شده صاحب آن را نیز منعکس می کند.
با نزدیک شدن به غروب، آقای هرینگتون لحظاتی را صرف می کند تا از ثمره کار خود لذت ببرد. باغی که اکنون در درخشش ملایم گرگ و میش غوطه ور شده است، فضایی آرام و دلنشین دارد. این مکانی است که در آن ظرافت با طبیعت ملاقات می کند، و جایی که هر ابزار، هر لمس، به شاهکاری کمک می کند که هم بی انتها و هم منحصر به فرد شخصی است.
